半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

میو میو!

روز اول؛ وقتی نور می‌برد.

همه‌چیز از همان روز شروع شد؛ همان روزی که آن دوربین فلزی و عجیب را پیدا کردم. جوری بود که انگار عمدا آن را در مسیرم گذاشته بودند و من هم در تله‌ی آن‌ها افتادم. با کنجکاوی آن را برداشته بودم و از طبیعت دورم عکاسی می‌کردم. اولش همه‌چیز جالب و خوب بود. تا اینکه... فهمیدم این دوربین، با هرعکس، خاطرات و احساسات آن را ذخیره می‌کند. نه مانند یک عکس معمولی، مثل زمانی که داری آن را زندگی می‌کنی. آن را به نوری تبدیل می‌کرد و در خود نگه می‌داشت. من عاشق نگه داشتن خاطراتم و درست کردن کلکسیونی از آن‌ها بودم، بنابراین تصمیم گرفتم آلبوم درست کنم؛ آلبومی که زیباترین یادگارهایم را پیش خود حفظ کند. هرچه گذشت، پلک زدن‌هایم سنگین‌تر می‌شد و راه رفتنم سخت‌تر. من گمان می‌کردم این احساس من یک خستگی عادی است. وقتی با او... نمی‌دانم. اسمش را به خاطر نمی‌آورم. فقط می‌دانم دوستم بود. زمانی که دوربین را تنظیم کردم تا عکسی دونفره بگیرم، من آن‌جا کمرنگ‌تر بودم. مانند یک روح محو پشت سر او. با خود گفتم شاید بخاطر انعکاس نور است اما بعد از آن، هر چه عکس‌ها بیشتر می‌شد، احساس می‌کردم چیزی کم است. شیرینی موردعلاقه‌ام، دیگر مزه سابق را ندارد، یا بهتر است بگویم نمی‌دانم چه مزه‌ای می‌دهد. نوازش باد را حس نمی‌کردم و صدای امواج دریا، برایم کوتاه‌تر شده بود. هر چه دست تکان می‌دادم، مرا نمی‌دیدند. پیراهن چین‌دار موردعلاقه‌ام، حالا خالی و خاکستری شده بود. تازه فهمیده بودم برای ذخیره نورهای دیگران، باید نورهای خودم را می‌دادم. هربار بخشی از خاطراتم را می‌دادم تا آن‌ها را خوشحال نگه دارم. بعد از آن نوبت به بخش بخش خودم رسیده بود. لبخندم، موهایم، دست‌هایم، اسمم... اسمم در تمام نوشته‌ها کمرنگ یا حتی ناپدید شده بود. من هم الان دارم متلاشی می‌شوم... آن دوربین، روح مرا دزدید. نمی‌دانستم این آغاز چه بهایی دارد، ولی حالا، من در عکس‌های قدیمی هم وجود ندارم؛ گویی که هرگز نبودم.

برای راشل عزیزم.

  • Luna ‌‌‌

نظرات (۹)

Luna ‌‌‌ در 24 Bahman 1404

قرار نبود اینقدر دارک بشه ولی خب.

Luna ‌‌‌ در 24 Bahman 1404

به انرژی نیازمندیم برای ادامه 🙏

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 24 Bahman 1404

خیلی قشنگ و عالی در اومده ولی به قول تو آخرش دارک چاکلت شده🫠😂❤️ ولییییی واییییی این کار داستان نوشتن از هر چیزی که از آدم ها میدونی خیلی باحال و قشنگهههه😍😍😍 ممنونم پرنسس واقعاااا قلبم رو اکلیلی کردی و چیزی رو به وجود آوردی که فکرش رو نمی کردم :> ♡ 

مشتاقانه برای باقی ۹ روز دیگه از افراد دیگه هستممم😘😘😘

باید شاد می‌نوشتم ولی نمی‌دونم چرا همچین شد xDDD
استعاره‌هاش زیادن:>

بومشمشمشمش بووسسس

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 24 Bahman 1404

عکس خیلی خوبههههه🫠🫠🫠 واییی پاستیلی شدن در اثر کیوت بودن عکس پشت 

+ پیوند کردم و قلمه زدن داستان ریشه ای وبت به ریشه وب خودم :>

به عکس دقت کن. عروسک اردک داره :>
+نینشنشنمشنشنشمشمشTTTT

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 24 Bahman 1404

اشکال نداره فداتشم😂🥰🫂❤️ همین که وقت گذاشتی خودش خیلی باارزش بوده براممم♡ حسابی لذت بردممم🤩🥳👏👏

شاید اینطور باید پیش می رفت ^-^

 

* آب شدن عین ژله از بوس بوسی * بوس های انگشتی و پروانه ای به سمتت فرستادن 3:  ماج~🦋💋

 

وایییی ارههههه😆😍😍😍😍😍 من می گفتم اون عروسک کیوتی که دستشه چه ناز کرده تصویر رووو اردکی بودههه😆 جیغغ~ * بالا پایین پریدن عین فنر از شادی و ذوق *

TT فکر کنم همینه.
گاهی احساس می‌کنم دستم خودش می‌نویسه کنترلشو ندارم 😂

فدای تو بشممم.

حال کن که چقدر به جزئیات دقت کردمممم

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 24 Bahman 1404

ولی اینطوری که داستانم رو با نور عکس دوربین تشبیه کردی خیلی خلاقانه بوددددد😍 به خصوص ثبت یادگاری و آلبوم؟ واییی عاشقش شدممم خیلی خوب مَچ کرده و این روایت رو به وجود آوردی!!!

وای الان از ذوق می‌میرممممم

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 24 Bahman 1404

و استعاره هات خیلی خوبننن :> جوری که میدونم دوربین استعاره از کیه ! :)))

آلبوم عکس ... محو شدن داخل عکس :)))

خیلی جالبه که اینطوری مچ شده با زندگیت 😭

𝑹𝒆𝒄𝒉𝒆𝒍 𝒑𝒆𝒏ᨳ در 25 Bahman 1404

خوبه که دستت خودش می نویسه و آروم و قرار نداره :> * غبطه خوردن از قلم روانت ~ و زدن به تخته که چشم یه وقت نخوری * 

 

 

* قلبش رو گرفتن* ><

 

خیلییییی حال کردم 😎🥂

 

نععع اجازه نداری بمیرییی من زنده ات می کنمممم/•○•\ بیبوووو بیبوووو🚑

 

ارههه خیلی جالب بوددد:>

و جالب تر اینکه از دیدت زندگیم تشبیه این شکلی داشته بوده ! :)

Asal na8 در 25 Bahman 1404

واو دارک اما جالب. ^^

اولین داستانت نظرمو به خودش جلب کرد. دوستش داشتم.

مشتاق داستان های بعدی‌ام‌. ^-^

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
半月

هیچ‌وقت نترس
اگه ترسیدی، نلرز
اگه لرزیدی، نیوفت
اگه افتادی، نمیر
اگه مردی، دوباره واسا و بجنگ
به تموم حرفا بخند
همه می‌دن بوی گند
he and his friends-
-✧-‌
گر آتش دل نهفته داری، سوزد جانت، به جانت سوگند.
-✧-
یک دفتر نیمه‌تمام، انگشت‌هایی با رد جوهر مشکی و چندتا ستاره‌ی کاغذی.
تمام وجودش توی همین خلاصه می‌شد. شاید حتی اگه بین یک جمعیت بزرگ می‌رفت، باز هم قابل شناسایی بود.
-✧-
یک جادوگر با اسب سفید، به سوی بیکران و فراتر از آن~
-✧-
Something you're missing made you who you were
Cause I've kept my distance and just made it worse
But I learned to live with the way that it hurts
-✧-

آخرین نظرات
نویسندگان
پیشنهاد می‌کنم سر بزنید