半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

Ciao!

I’ll Disappear Without a Sound

Monday, 30 Dey 1404، 01:11 AM

قرار بود بگیرم بخوابم، ولی نمی‌دونم چرا دست به دامن این صفحه‌‌ی سفید شدم. این مدت، دوستی‌های جدید و بهتری ساختم. شاید هنوزم کمی احساس تنهایی می‌کنم، ولی متوجه شدم هنوز آدم‌هایی هستن که واقعا من رو دوست دارن. چیزی که ناراحتم می‌کنه اینه که چرا آدم‌هایی که من از صمیم قلبم بهشون عشق می‌دم هیچ‌وقت مثل آدم‌هایی که یک ارتباط معمولی باهاشون دارم باهام رفتار نمی‌کنند. نمی‌دونم، شاید هم من گاهی زیاد حساسیت به خرج می‌دم. فکر کنم این حجم از احساسات و خشم نهفته وجودم، به این شکل بروز پیدا می‌کنند. من خیلی بهتر شدم، ولی این ‌هنوز خوب نشده. یک دوست جدید پیدا کردم. باهام خیلی فاصله سنی داره، ولی ارتباط گرفتن باهاش برام آسونه. بهم دلگرمی می‌ده و احساس می‌کنم واقعا از ته قلبش من رو راهنمایی می‌کنه. اگه این پست رو می‌بینی، از همین‌جا ازت تشکر می‌کنم معلم مهربون.

سردردهام دارن بدتر و بدتر می‌شن و وضعیت خوابم داغون و داغون‌تر. همه‌چیز داره بهم فشار میاره ولی نمی‌تونم بروزشون بدم. کنکور و درس‌ها دارن اذیتم می‌کنن. درس‌ها سخت نیست، حجمشون اذیتم می‌کنه. هرچه به بهار نزدیک‌تر می‌شیم، نگرانیم بیشتر می‌شه. من واقعا و از تمام وجودم خستم. از این مسئولیت و انتظارها خستم. از این خستم که تلاش‌هامم کافی نیست. نمی‌دونم با این جثه مردنی چطور باید سریع‌تر بدوئم؟ آخه مگه میشه آدم با دست‌های خالی از کوه‌ بالا بره؟ آره نمی‌شه. ولی شاید دو درصد... شایدم یک درصد. البته... یه نفر بهم گفت امیده که برامون راه درست می‌کنه. من ناامید نیستم... فقط ناامیدی داره آروم بین رگ‌هام مثل سرطان جریان پیدا می‌کنه. نمی‌دونم چقدر احتمال داره بتونم در برابر این طوفان بدون سپر مقابله کنم. آره خب... خیلیا میگن نباید هم همش به این چیزا فکر کرد. شاید گاهی اون نور درونی... اون اراده درونی... بتونه نجاتت بده. اما این کجا تضمین شده‌ست؟...

فقط آرزو می‌کنم سال دیگه در همین روز... تمام این‌ها برام یک خاطره محسوب شده باشن و توی مرحله جدیدی از زندگیم باشم... نه دوباره این روند تکراری... 

چون فکر نمی‌کنم بتونم بعدش طاقت بیارم.

  • Luna ‌‌‌
半月

هیچ‌وقت نترس
اگه ترسیدی، نلرز
اگه لرزیدی، نیوفت
اگه افتادی، نمیر
اگه مردی، دوباره واسا و بجنگ
به تموم حرفا بخند
همه می‌دن بوی گند
he and his friends-
-✧-‌
گر آتش دل نهفته داری، سوزد جانت، به جانت سوگند.
-✧-
یک دفتر نیمه‌تمام، انگشت‌هایی با رد جوهر مشکی و چندتا ستاره‌ی کاغذی.
تمام وجودش توی همین خلاصه می‌شد. شاید حتی اگه بین یک جمعیت بزرگ می‌رفت، باز هم قابل شناسایی بود.
-✧-
یک اسب سفید بدون شاهزاده، به سوی بیکران و فراتر از آن~
-✧-

نویسندگان