半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

半月

⊱ یک ستاره‌ی دنباله‌دار گم‌شده در جاده‌ی آرزو‌ها

Ciao!

نامه‌ای بی‌محتوا

Tuesday, 1 Bahman 1404، 12:46 AM

بابا لنگ دراز عزیزم؛

امشب برای اولین بار تصمیم گرفتم برایت اینجا بنویسم. شاید گفتن حرف‌هایم در این صفحه‌ی سفید، آسان‌تر از مکالمه مستقیم باشد. به هرحال، اینجا نگران آزار کسی نیستم. راستش هرگاه می‌خواهم خودم را به بقیه توضیح دهم، کلماتم بند می‌آید. در یک لحظه با خود می‌گویم که قرار است کدام مهتاب را بگویم؟ آن مهتاب پر انرژی و سرحال؟ یا همان مهتاب که در پیله‌اش جمع شده است؟ نمی‌دانم. شاید هم جفتش باهم مهتاب را شکل دهد ولی الان مغزم نمی‌تواند این موضوع را درک کند. بهم می‌گویی که بزرگتر می‌شوم و همه‌ی این‌ها درست می‌شود. حرفت را قبول دارم اما مطمئن نیستم زندگی آسان‌تر شود. با این وضعیت تصور یک اینده مانند رویاهای بچگی‌‌ست که هیچ‌گاه به آن نرسیده‌ایم. می‌دانم که گفتی آینده هنوز نرسیده است و حال حاضرم مهم‌تر است، اما فکر می‌کنم مغزم نمی‌تواند این موضوع را باور کند. انگار که با این کار سعی دارد از من محافظت کند. که اینطور نیست... من از همین کارهایش آسیب دیده‌ام ولی گویا کنترلش از اختیارم خارج شده‌ است. می‌دانم مسخره به نظر می‌ٱید. اما چه می‌شود کرد...

اگر بخواهم از روزم برایت بگویم، حرفی برای گفتن نیست. امروز خیلی آدم به درد نخوری بودم. تلاش کردم درس بخوانم، اما سرگیجه و حالت تهوعی که داشتم مرا زمین انداخته بود. حتی وقتی چشمانم را می‌بستم دنیا دور سرم می‌چرخید. مادرم می‌گوید دوباره دارم رنگ پریده می‌شوم. خودم هم نمی‌دانم چرا... وعده‌هایم را کامل می‌خورم اما انگار همه‌چیز دارد به حالت قبل برمی‌گردد. من می‌ترسم. نمی‌خواهم دوباره همان مهتاب ضعیف و مردنی باشم. دلم می‌خواهد عصبانی شوم و گریه کنم. خیلی خشم درون خودم دارم و نمی‌دانم باهایش چه کنم. می‌دانم تمام وجودم را می‌سوزاند ولی چاره‌ای جز سرکوبش ندارم. 

امیدوارم روزهای بعد، حرف‌های بهتری برایت داشته باشم. تا وقتی که نامه‌هایم را بخوانی برایت می‌نویسم... شاید هم اگر نخوانی و هیچکس جز تو به یادم نیاید، بازم برایت می‌نویسم.

 

-دوستدارت؛ جودی.

  • Luna ‌‌‌
半月

هیچ‌وقت نترس
اگه ترسیدی، نلرز
اگه لرزیدی، نیوفت
اگه افتادی، نمیر
اگه مردی، دوباره واسا و بجنگ
به تموم حرفا بخند
همه می‌دن بوی گند
he and his friends-
-✧-‌
گر آتش دل نهفته داری، سوزد جانت، به جانت سوگند.
-✧-
یک دفتر نیمه‌تمام، انگشت‌هایی با رد جوهر مشکی و چندتا ستاره‌ی کاغذی.
تمام وجودش توی همین خلاصه می‌شد. شاید حتی اگه بین یک جمعیت بزرگ می‌رفت، باز هم قابل شناسایی بود.
-✧-
یک اسب سفید بدون شاهزاده، به سوی بیکران و فراتر از آن~
-✧-

نویسندگان