ستارهی دنبالهدار
من هیچوقت اعتماد به نفس این رو نداشتم که توی این صفحهی سفید، برای بیانیهایی که قطعا کاری جز حمایت انجام نمیدادن بنویسم. جرئت به نمایش گذاشتن افکارم رو نداشتم. هنوزم ندارم، صرفا به یه شکل دیگه اون هارو تعریف میکنم. این راه فرار برام مناسبه. گاهی وقتی نوشتههامو میخونم، احساس نمیکنم خودم این جملات رو نوشته باشم.
دوست داشتم از اون دسته افرادی باشم که بتونن توی دفترشون، درحالی که دردشونو با همون خودکار به کاغذ منتقل میکنن، بنویسم؛ ولی متاسفانه محیط امنی وجود نداره که بتونم با خیال راحت بنویسم.
راستش وقتی عنوان این پست رو انتخاب کردم، اولین کلمهای که به ذهنم اومد رو نوشتم. ستارهی دنبالهدار.
یکی از آرزوهای من اینه که بتونم ستارهی دنبالهدار رو ببینم. کاش قبل از اینکه بمیرم، بتونم به ستارهی دنبالهدار رو از نزدیک ببینم.
ستارهی دنبالهدار بهم حس رهایی و متفاوت بودن میده. نمیدونم. شاید اگه هر شب ستارهی دنبالهدار میدیدیم دیگه اونقدر برامون خاص نمیشد. شاید چون کمپیداست اینقدر دوست داریم ببینیمش. فکر کنم کلا ذات انسان همینه. همیشه جذب چیزهایی میشیم که میدونیم به دست آوردنش سخته.
انسان خیلی موجود عجیبیه. واقعا خیلی دوست دارم بیشتر بدونم درمورد انسان. کاشکی یه محقق بودم که روی انسانها کار میکرد؛ نه چیزایی که الان هممون میدونیم، به عمق بیشترش بره. جالب میشد نه؟
اخیرا یه فیلم سینمایی ژاپنی رو نگاه کردم و اینقدر غم به دلم داد که فقط میتونستم باهاش گریه کنم. آکیتو هایاساکا و هارونا ساکورای، تا ابد توی ذهنم موندگار هستید. البته، میورای آیاکا رو یادم نمیره. تو یکی از قویترینها و مهربونترینها بودی 3/>
- 04/10/22
ستاره دنبالهدار؟ چرا آینه رو نگاه نمیکنی؟