زمستون سرد

اگه بخوام صادقانه درمورد همهچیز صحبت کنم، واقعا دلم برای فضای اینجا تنگ شده بود. متاسفانه با حضور یه سری افراد سمی، حالم از اینجا بهم میخورد. ولی الان دوستام هستن. خودمم حالم خوب شده و به زندگی برگشتم.
گاهی، احساسات عجیبی بهم حمله میکنن بدون اینکه خودم دعوتشون کرده باشم، در نتیجه مثل گرد و خاک روی تمام وجودم میشینن و گردگیریشون خیلی سخته. دلم میخواد فقط بخوابم. خیلی خیلی زیاد بخوابم. ولی باید برای این خواب، خیلی صبر کنم.
______________
هوا الان داره گرم میشه. عملا زمستون خوزستان دوباره داره تموم میشه. زمستون برای من همیشه قشنگترین فصل بوده. من از این سرما لذت میبرم، شایدم چون اینجا هیچوقت سرمای درست حسابی نداشتیم ازش لذت میبرم.
زمستون کلا با وجود افسردگیای که با خودش میاره، جز زیباترین فصلهاست. انگار که بهم میگه تمام غمها و دردهاتو اینجا بذار، بهت قول میدم که بهار با اومدنش همهشونو پاک میکنه.
توی این سه ماهی که زمستون هست، خیلی باهام حرف میزنه. زمستون یه بابابزرگ مهربون با لباسهای آبیه. دستاش پینه بستهاند، شاید چون زیاد کار میکنه که ما توی این غمهایی که پاییز هم بهش منتقل میکنه گم نشیم.
_____________
تستهای زیست خیلی آزارم میدن. خوندن زیست دوازدهم عملا برام یک معضله که نمیدونم چطور حلش کنم. مشکلم با فیزیکی که حالم ازش بهم میخورد حل شد، ولی زیست دوازدهم نه. خوندنش خستهام میکنه. من عاشق ژنتیکم، ولی زیست دوازدهم و تستهاشو دوست ندارم. کاشکی مسیرم به این رشته نمیخورد. شاید واقعا مناسبش باشم و حتی اگه نباشم بازم بتونم خودم رو باهاش سازگار کنم، ولی اگه مسیرم متفاوت میشد، سرنوشتم چی بود؟
____________
خیلی دوست دارم گریه کنم. هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر دلتنگ گریه کردن بشم. یک ماه پیش وقتی یه نفر با حرفهای آخر شبش گریهی شدید من رو در آورده بود، با وجود ناراحتیم خوشحال بودم که تونستم گریه کنم.
ولی الان نمیتونم. انگار دریاچه چشمهام توی چرخه خشکسالی گیر کرده.
این مدته دارم یکی از علایقم رو دنبال میکنم. یاد گرفتنش واقعا هیجان انگیزه و خوشحالم ارادهشو پیدا کردم.
کاشکی الان یکی کنارم بود و یه بغل امن طولانی بهم هدیه میداد. فکر کنم این الان بیشترین چیزیه که بهش نیاز دارم.
- 04/10/22

دیگه این دنیا بدرد نمیخوره
خودکشی کن