آبمیوه زردآلو
![]()
احتمالا قراره خیلی عجیب باشه که چرا چنین اسمی برای این پست انتخاب کردم، شاید برای اینه که پاکت خالی آبمیوه زردآلو روی میز افتاده. خودم خوردمش. وسط تستها احساس سرگیجه کردم و از شانس خوبم توی یخچال، آبمیوه زردآلو تک و تنها نشسته بود. خنک و دلچسب بود ولی زود تموم شد. مثل یه عشق زودگذر بود. بدی عشقهای زودگذر همینجاست؛ میبینی با تمام وجودت خوشبختی رو حس میکنی که ناگهان، مثل یه ضربه از پشت سرت، همش تمام میشه، انگار که هیچوقت واقعی نبوده.
وقتی داشتم به قالبم نگاه میکردم، فقط به ذهنم رسید که الان من، قلبم و مغزم چه احساسی دارن، چه حسیه که نمیتونم به زبون بیارمش؟ و فقط رنگ سبز یشمی تیره به ذهنم رسید. من خیلی رنگهارو دوست دارم. رنگها خیلی خیلی حرفها دارن و میشه سالها درمورد هرکدومشون کتاب نوشت. همهچیز تو این دنیا رنگ و بو داره، حتی اگه دیده نشن. دلم میخواست قلبمم رو بردارم و با قلممو آبیرنگش کنم، ولی انگار الان سبز یشمی تیره برنده این مسابقه شده. از کجا معلوم؟ شاید باید بذارم همینطوری بره جلو و از منشور رد بشه و تهش ببینم از اون نور سفید چه رنگی قراره متعلق به من باشه.
جدیدا از پروانهها هم خوشم میاد. موقعی که داشتم درمورد یه شخصیت خیالی با پریسا صحبت میکردم، ناگهان گفت که مهتاب، میشه به پروانهها هم ربطش بدی. تصور کن، یه نفر با وجود زیبایی و بیآزار بودن پروانه ازش بترسه، مثل خودت.
و این خیلی فکرمو درگیر کرد. ما میتونیم خیلی خیلی ساده باشیم، ولی همزمان سرشار از پیچیدگی باشیم. این ویژگی انسان واقعا جالبه، چون همهی انسانها منحصر به فردن و هرچقدر هم اشتراک داشته باشن، باز هم شبیه هم نیستن.
این دنیا پر از شگفتیه و کاش من یه محقق توی دنیای فانتزی بودم که درمورد همهچیز میدونست.
پینوشت: قالب چطور شده؟ :›
پینوشت ۲: با لایکهای پروانهایتون مارو خوشحال کنید. 🦋
پینوشت ۳: از کاپوچینوی خوشمزهمون هم میل کنید T^T
- 04/10/23
چقد لایکاش قشنگ شده خدایا